زندگي من

مطالب پیشنهادی از زندگي من | نویسنده: آرتمیس قاسمی

گاهی...

گاهی اصلا گمان نمیکنی ولی میشود گاهی نمیشود...نمیشود که نمیشود گاهی هزار دوره دعایی اجابت است گاهی نگفته قرعه بنام تو میشود گاهی گدای گدایی و بخت نیست گاهی تمام شهر گدای تو میشود خدایا ابر ها مهیای حضورند"من هم آماده اش"پس ببار بهترین هارا! خیلی قشنگه........

ادامه مطلب

بی تفاوتی...

.دیگه سکوت علامت رضا نیس....بی تفاوتی محضه پس اشتباه برداشت نکن لطفا! . وقتی بهم گفتی فراموشم کن "داشتم به مغزم فشار میاوردم که تو کی هستی اصلا! .روزگار بدی ست درست وقتی در آتش میسوزی همه به بهانه آب آوردن میروند! "آخه از زندگی چی میخای که در خدایی خدا پیدا نمیشه؟!"...

ادامه مطلب

خونه اون دیگران...

دیشب بعد مدت ها تصمیم گرفتم برم خونه شون...البته با خودم قرار گذاشته بودم که اصن نرم...ولی خب شد دیگه!!!! اولش خانوادگی باهاشون سرسنگین بودیم ولی بعدش من یکم نرم تر شدم و شروع به گپ زدن کردم مثلا!!!! ولی تهش به این نتیجه رسیدم که: ما میتونیم چیزای زیادی به آدمای اطرافمون بدیم مثل محبت"لبخند"لذت شادبودن و......اما لیاقت داشتن این هارو ما نمیتونیم بهشون بدیم! بنظرم ظرفیت اینو ندارن که یکبار دیگه مث قبل باهاشون رفتار بشه! اللخصوص با اون رفتاری که با "M" داشتن...... من هرچقدر بگم نه .....ولی بازم ته قلبم خونوادم همه دنیام هستن و اولویت های زندگیم! پس فرمول ساده هست که بگم تنفر که نه ولی دیگه کلا اهمیتی اون دیگران برام ندارن و به این نتیجه رسیدم که حتی لیاقت هم صحبتی باهام رو ندارن!!!...

ادامه مطلب

دوستانه....

امروز روز خیلی خوبی بود هم هوا بهاری بود و هم اینکه بعد مدت ها دوست هامو دیدم واقعا دلم برای این دورهمی تنگ شده بود یادهمه خل بازی هامون افتادم....چقد دیوونه بودیم مااااااااااااااااا سولار کوچولو چقدبزرگ شده بود....چقد جلو مامانم مودب بوداااااا ولی اون خل بازی هارو داشت هنوز دلی که دیگه تهش بود....آخر سیاست...والا آنیسا محترمه هم طبق معمول کم مونده بود با اون سوتی شاخش آبرومونو ببره بوخودااااا ولی این 3تا برام یه چیز دیگه اند ...با تمام این خل بازی هامون فقط یه چیز بینمون واقعنی هست اونم اینه که بهم اعتماد داریم و واقعنی نمیخوایم برای هیچکدوممون اتفاق بدی بیوفته!...

ادامه مطلب

دلتنگی....

دلتنگی همیشه به معنای خودش نیست گاهی واقعن دلت تنگ میشه..........خیلی تنگ........ گاهی حتی خودت هم در دلت جا نمیشی چه برسه به بقیه گاهی آروم آروم.....گاهی تند تند...... ولی آخرش تنگ میشه.... وقتی بهم میگن دلمون برات تنگ شده فقط یه نتیجه میگیرم دلشون کوچیک شده و جایی واسم نمونده تو دلشون تحلیل منه .....به درست و غلطش هم کاری ندارم!...

ادامه مطلب

بدون شرح

1.افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا بگویم دوستت دارم او را که مرا به سخره گرفتی! 2.وبا خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام! 3.ومرا به مبارزه طلبیدی و چنان توهم زده شدی که گمان بردی بر همه چیز قدرت داری! 4.غیر از من که خدایی برایت کرده است؟! (یس30-انبیا87-یونس24-اعراف59)...

ادامه مطلب

روزگاره داريم.........

هي ميخام بيام پست بذارم .....چت ميكنن....درخواست(خاك برسري)ميدن يكي نيس بگه آخه به كجا ميخاين برسين تهش كه چي.....هركاري با ناموس مردم كني همون كارو باتو ناموست ميكنن.......نكن برادرم....سخته ها..كنترل كردن نفس سخته...كنترل كردن نگاه سخته....ولي لذت زود گذر نمي ارزه به اين همه گناه...نمي ارزه كه قلبت سياه بشه.....ربطي به مذهبي بودن يا نبودن نداره....روح كه بيمار باشه جسم داغون ميشه.... چي رو بخاطر چي ميخاين فدا كنين...فك كنين يه ذره!!!!!!!!!الآن يكي داره باهام چت ميكنه چرت و پرت ميگه بدجور رو اعصابه ...الآنم فك كنم ميخاد خرم كنه...........اااااااااااااخدااااااااااااااااا...

ادامه مطلب

همينه......

نه دوس دارم موهامو رنگ كنم.........نه تا ساعت12 شب بيرون باشم....نه لب به هيچ خوراكي حرومي ميزنم....موهام رنگش به اندازه كافي خاص هس خودمو توآرايش خفه نميكنم واسه جلب توجه...جايي كه جنس مخالف هس ناز نميكنم...بلد نيستم دورو باشم چون خانواده ام با فرهنگن...دنبال پول و ماشين مدل بالاي اين و اون نيستم چون خانواده ام برام كم نذاشتن و عقده اي نيستم مهم نيس پشت سرم چي ميگن چون كسايي كه برام مهمن ميشناسنم.... تيپم ساده ست..بهم ميگن مغرورم چون اهل كاراي خجالت آور نيستم...هركسي رو غرق محبت نميكنم..به هر كي از راه رسيد نميگم دوست دارم.. همينم كه هستم..من عوض نميشم ...براي من دختر بودن يني همين وگرنه جنس آشغال و ارزون زياد پيدا ميشه!!!!!!!!!!...

ادامه مطلب

دوست.....

من الآن با يه دختر خانومي آشنا شدم كه خيلي شبيه دوستم(A)هستن...مدل حرف زدنشون بخصوص....خيلي وقته دوستمو نديدم....خيلي وقته حتي تلفني باهاش حرف نزدم...ارتباطمون محدود شده به چن تا پيام گاه گداري.....خيلي كنجكاوم بدونم ارتباطش با نامزدش چطور پيش ميره...خوبه؟بده؟ تازه قدر دوران مدرسه رو ميشه فهميد....من روزي10الي12ساعت رو تو مدرسه ميگذروندم اما الآن منم و همين خونه....حوصله ام سر بره توش قدم ميزنم....مثلا ما ويلا با 500متر زيربنا داريم!!!!!!! چهار نفر بوديم فقط يكي رفت دانشگاه...بقيه هستيم....حال هم و نمي پرسيم...چون فك ميكنيم اون يكي داره درس ميكنه درس نيس روحيه شو داغون كنيم.... من ازبس وانمود كردم همه چي خوبه اصن عاليه ومن از وضعيت كاملا راضيم...ديگه خسته شدم ازخودم دلم ميدوني براي چي تنگ شد...

ادامه مطلب

عشق زندگي من...

چقدامروز ناراحت شدم...ببخشيد كه نتونستم جبران كنم واقعا براي خودم متاسفم...غم امروز نگاهت رو هيچ وقت يادم نميره... پدرم كمرم از غم سنگين نگاهت خم باد..... شايد ديگه باورم نداشته باشي و فكر كني با دختري كه قبلا قبولش داشتي فرق كردم.....بخدا من همونم...اگه بغلت نكردم يا هيچ وقت دستت رو نبوسيدم...ناسپاس نيستم...فقط خجالت ميكشم از شما...از دستات از چروك هاي پيشونيت از سكوتت در برابر اشتباهاتم....منو ببخش همين! پدرم شايد من شاهزاده روياهامو پيدا كنم ولي تو هميشه پادشاه قلبم باقي مي موني!قول دادم امروز بهت كه جبران ميكنم...اينجا هم قولم رو ثبت ميكنم!...

ادامه مطلب

قانون لياقت ها

قانون لیاقت ها جهان هستی آنچه به تو می دهد،که لیاقت آن را داری،نه آنچه راکه لازم داری باید که جمله جان شویتا لایقجانان شوی. يکی قشنگی مزرعه رو میبینه و یکی کثیفیپنجره، این تویی که تصمیم میگیرى چی ببینی امیدوارم همیشه قشنگ ببینی حتی از پشت پنجره کثیف... حیف که یادمان می رود بسیاری از آنچه امروز داریم ازهمان دعاهایی بود که فکر می کردیم خدا آنها را نمی شنود هروقت درفریب دادن کسی موفق شدی،به این فکر نباش که اون چقدراحمق بوده به این فکرکن که اون چقدر به تو اعتماد داشته از کودک فال فروش پرسیدم: چه میکنی؟گفت از حماقت انسان ها تکه نانی در می آورم اینها از منی که در امروزم مانده ام،فردایشان را می خواهند... کودکي که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بودند روي ساحل نوشت: دريا دزد است!!!! مردي که از دريا م...

ادامه مطلب

فانوس

روزي مجنون از سجاده شخصي عبور كرد مرد نمازش را شكست وگفت:اي مرد! در حال راز و نياز با خدا بودم تو چگونه اين رشته را بريدي؟مجنون لبخندي زدو گف عاشق بنده اي هستم و تورا نديدم تو عاشق خدايي و مرا ديدي؟؟!!!!!! با تمام وجود گناه كرديم نه نعمت هايش را از ما گرفت و نه گناهانمان را فاش كرد...اگر بندگي اش را ميكرديم چه مي كرد!!! شرم ميكنم با ترازوي كودك گرسنه كنار پياده رو وزن سيري ام را بكشم... ما ميتونيم كه خيلي چيزا به آدماي اطرافمون هديه كنيم..مثل عشق لذت محبت و...ولي لياقت داشتن اينها رو ما نمي تونيم بهشون بديم! ميگويند سختي ها نمك زندگي است...اما چرا كسي نفهميد؟نمك براي من كه خاطراتم زخمي ست شور نيست...مزه درد ميدهد! زندگي مرا كشت...مانده ام مرگ ديگر با من چه ميكند.......

ادامه مطلب

....

یکبار برای همیشه میگم: نترس اگه دل تو از خواب کهنه پاشه شاید خدا قصه تو از نو نوشته باشه خدایا ممنون که قصه منو یبار دیگه پاک نویس کردی......

ادامه مطلب

..

هيچ كس ارزش شكستن ارزش هايت را ندارد!...

ادامه مطلب

براي مادرم....

آرزوي من واسه تو اينه كه: نتراود اشك بروي چشمانت مگر از شوق زياد وبه اندازه هر روز تو عاشق باشي...عاشق آنكه تو را ميخواهد و به لبخند تو از خويش رها ميگردد و تورا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت ميخواهد! مادرم! از فكر من بگذر خيالت تخت باشد من ميتوانم بي توهم خوشبخت باشم..اين(من)كه با هر ضربه اي از پا در مي آيد تصميم دارد بعد از اين سر سخت باشد تصميم دارد با خودش بسازد تصميم دارد هم بسوزد هم بسازد.................................

ادامه مطلب

آدميت...

آنگاه خورشيد سرد شد وبركت از زمين رفت درياها به خشكي گرائيدند سبزه ها به خشكي گرائيدند زمين زان پس مردگانش را به خود نگرفت از آن روزي كه دست حضرت قابيل گشت آلوده به خون حضرت هابيل از همان روزي كه فرزندان آدم صدر پيغام آوران باري تعالي زهر تلخ دشمني در خونشان جوشيد از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند از همان روزي كه يوسف را برادران به چاه انداختند آدميت مرده بود.....گرچه آدم زنده بود قرن ها از مرگ آدم هم مي گذشت اي دريغا آدميت برنگشت...

ادامه مطلب

خودم....

چند روز پيش رفتم مسافرت بنظرم طبق قانون كائنات حالم بايد بهتر ميشد ولي نشد هرچي فك كردم چرا نفهميدم...... اومديم خونه.....ديدم اي دل غافل اصل كاري رو با خودم نبردم(خودم) اونقدر عجله داشتم براي سفر كه شايد حال دلم بهتر بشه كه(خودم) رو گوشه تختم يادم رفت بيچاره (خودم)خيلي دلم براش ميسوزه ..خيلي گناه داره..بچه خوبيه هاولي......من زياد حواسم بهش نبوده واس همين يه ذره لوسه زود قهر ميكنه اين دفعه فك كنم (خودم)عمدا رفت زير تخت كه من پيداش نكنم و باهام نياد.... فك كنم خيلي گريه كرده آخه بالشم خيس بود امشب بهم گفت دربارم بنويس گفتم چشم مينويسم : خودم عزيزم من واقعا عاشقتم.......خيلي خيلي دوست دارم خوبه؟راضي شدي؟داره يه لبخند تلخ بهم ميزنه ميگه كافي نيس! چرا؟خب چيكاركنم؟ ميگه:خودت شو!خود سابقت....گذشت...

ادامه مطلب

ميخانه....

شبي مست و بي خبر بگذشتم از ويرانه اي چشم مستم خيره شد برخانه اي كم كمك رفتم تا كنارپنجره چون نگه كردم درون خانه را صحنه اي ديدم كه قلبم سوخت چون پروانه اي كودكي از سوز سرما مي نهد دندان بهم پدري كور و فلج افتاده در يك گوشه اي مادري مات و پريشان مانده چون ديوانه اي دختري مشغول عيش و نوش با بيگانه اي چونكه آن مرد فارغ شد از آن كار پليد دست به جيب كرد وداد به آن دختر اندكي پول درشت بعد از آن لعنت فرستادم به خود كه ميروم كنج ميخانه هاي شهر...

ادامه مطلب

بسه ديگه!

خيلي خيلي زياد درد كشيدم مگه غير از اينه كه دنيا واسه من آفريده شده پس چه معني داره كه حالا داره بهم سخت ميگيره صبر منم حدي داره اندازه اي داره خب حالا نوبتي هم باشه ديگه نوبت منه! حالا وقتشه كه من بگم دنيا مال كيه و براي كيه!من نبايد اين دردهارو ميكشيدم حقم نبود ولي الآن به همون اندازه كه درد برام بوجود اومده حقمو از دنيا ميگيرم و بهش ميگم همچين دنيا دنيا هم نيستي كه اينطوري آدمو داغون كني......وايسا تماشا كن! بدجور ديگه زدم به سيم آخر عيب نداره با خونوادم با پولم با همه چيزم كه ميخواي امتحانم كني بكن ولي اگه حالتو گرفتم ازم دلخور نشو! 2ساله همه زندگيمو كردي برزخ....بهت نشون ميدم خوب منوميشناسي.............بهت التماس كردم...خواهش كردم...تمنا كردم كه اينقدر بهم سخت نگير عرصه همين جوري برام ت...

ادامه مطلب

شازده كوچولو

من هم امروز به خانه ي خود برميگردم امشب ستاره من درست بالاي همان نقطه اي قرار خواهد گرفت كه چندي پيش در آنجا به زمين افتادم..... اگر تو گلي را دوست داشته باشي كه در سياره اي باشد لطفي دارد كه شب هنگام به آسمان نگاه كني همه ي ستارگان شكفته خواهند بود اكنون من دوست دارم كه شب ها به ستارگان گوش فرا دهم. گاه از خود ميپرسم:او اكنون در ستاره خود چه ميكند؟!و آن وقت جانم از سرور و شادماني لبريز ميشود و همه ي ستارگان به من لبخند ميزنند!...

ادامه مطلب